تبليغاتX
ایران سرزمین زیبای من
تا شقایق هست زندگی باید کرد
آيا اين پدران و مردان بد نيستند كه باعث ميشن دخترا و زناشون بد بشن ( به طور كلي استثناء در همه چيز وجود داره)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 23:51  توسط زهرا مغربی   | 

دختري را مي شناسم كه پدرش اجازه نمي ده كه حتي كامپيوتر داشته باشن تا يك موقع چت نكنن ۲۷ سالشه و اجازه نداره نه كار كنه و نه درس بخونه آخه مي دونين اجتماع خيلي خراب شده؟هر وقت با اين دختر حرف مي زنم دپرس و بي حوصلست جديدا ً تونستم بهش كمي اميدواري بدم كه كتاب بخونه كار هنري در منزل انجام بده و... حالا فكر مي كنين كه پدرش چه طور مرديه؟ كسي كه به زنش خيانت كرده به راحتي دوست دختر داره و پول به قدري به بچه ها و زنش مي ده كه از گشنگي نمي رن و هميشه با زنش دعوا داره ولي وقتي دوست دخترش زنگ مي زنه همه جا مي برتش و براش انواع سوغاتي ها رو هم مي گيره يك مرد به تمام معنا ظالم  ولي غافل از اينكه با اين كاراش باعث ميشه كه كم كم دختراش ديگه به چيزي پا بند نباشن وحتي اگه براي يك كار ضروري و فوري برن بيرون حتما ً با يك پسر دوست بشن و به اندازه موهاي سرشون هم دوست پسر دارن البته فقط در حد تلفن و حق هم دارن چرا؟ چون عقده اي شدن چون هيچ كاري براي انجام دادن ندارن مگه تا كي ميشه تو خونه موند بدون هيچ كار مفيدي خونه اي كه هميشه دعوا بوده و هست و خواهد بود؟........... 

راستي چرا بعضي از پدرا يادشون ميره كه با آدم طرف هستن نه با يك برده كه جرمش زن بودنه؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 23:33  توسط زهرا مغربی   | 

سلام به همه دوستاي عزيز و گرامي

اول از همه به خاطر تأخير طولاني كه داشتم عذرخواهي مي كنم و براي همه آرزوي موفقيت و شادكامي رو دارم .

سؤالات زيادي در ذهن من موج ميزنه كه واقعا ً از جواب دادن به همشون عاجزم ولي اينجا نمي خوام اون سؤالات رو بپرسم فقط مي خوام شرايط زندگي يك زن ايراني را بهتون بگم چون باعث شده كه خيلي تو فكربرم من زني را مي شناسم كه همسر دوم يك مرد شده  و در حال حاضر هم در بيرون از شهر شبانه روز به تنهايي زندگي مي كنه در شرايطي كه به معناي واقعي كلمه تنهاست. وقتي كه ديدمش تو چهرش وافعا ً غم بود۲۱ سال بيشتر نداره و با يك مرد ۳۸ ساله كه زن و بچه هم داره ازدواج كرده در حال حاضر دو بار بيشتر نديدمش ولي خيلي من را درگير خودش كرده با اينكه زياد نمي شناختمش ولي ازش پرسيدم : من تو چهرت غم مي بينم مشكلت چيه اولش چيزي نگفت ولي بعد از كمي صحبت كردن گفت : من شب و روز تنهام دور از خانواده و شوهر ازش پرسيدم مشكل مالي داشتي كه زن اين مردشدي؟ گفت نه عاشقشم گفتم سعي كن براي خودت كاري دست و پا كني             


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 23:10  توسط زهرا مغربی   | 

 

JavaScript Codes